مرتضى راوندى
203
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
حتى در خود كاخهاى سلطنتى نيز وزيران و سران لشكر از شاه نفرت داشتند و آرزوى مرگ او را مىكردند . « 49 » ولى شاه جوان شاعرپيشه علىرغم اين ماجراها با سادگى و آرامش با يگانه ملكهء خود زندگى مىكرد . در همين ايام بود كه خبرهاى بدى از شام و ساير مستعمرات به مصر مىرسيد و شاه با روح عطوفتى كه داشت نمىخواست با كشتن سربازان مصرى ملتى را به زور تحت نفوذ خود درآورد و بههمين جهت به تقاضاى كمك فرمانداران مصرى گوش نداد . در نتيجه آتش انقلاب در همهء مستعمرات مصر روشن شد و خزانهء مصر كه از مالياتهايى كه از خارج مىآمد پرشده بود خالى ماند . مالياتهاى داخلى نقصان پذيرفت ، كار اجبارى در معادن طلا متوقف ماند و بينظمى در دستگاههاى ادارى راه يافت . در چنين شرايطى شاه جوان كه بيش از سىسال نداشت دريافت كه ملت شايستهاى ندارد و در راه خود خطا كرده است . وى در سال 1362 ق . م . با دلى شكسته چشم از اين جهان فروبست . دو سال پس از مرگ ايخناتون داماد وى ، كه طرفدار كاهنان بود ، بر تخت نشست . دين و دولت بار ديگر دستبهدست هم دادند و آزادى مردم را در پرستش خدايان كهن اعلام كردند . بردن نام شاه خيرخواه شاعرپيشه بر مردم حرام شد . هركس مىخواست نام او را بر زبان راند « تبهكار بزرگ » نام مىگرفت . روزهاى جشن قديم و سنن و آدابى كه منسوخ شده بود از نو زنده شد و همهچيز به صورت سابق برگشت . پسازآنكه « رامسس » دوم زمام امور را به دست گرفت ، لشكركشى و كشورگشايى بار ديگر آغاز شد . بعضى وى را همان فرعون معاصر موسى مىدانند كه نام او در سفر خروج آمده است . وى فرمان داد گزارش پيروزيهاى او را بدون مبالغه بر روى 50 ديوار نقش كنند و ساختمانهاى عظيمى از خود به يادگار گذاشت ، ترعهاى ميان نيل و بحر اخضر حفر كرد ، چندصد زن گرفت و صد پسر و پنجاه دختر به وجود آورد . در اين ايام نيروى كاهنان بر قدرت شاه فزونى داشت . آنها از غنايم جنگ و خراجى كه از كشورهاى گشوده شده به مصر سرازير مىشد ، سهم عظيمى مىبردند . معابد در آن زمان 107 هزار بنده كه يك سىام جمعيت مصر بود در اختيار داشتند . هفت يك اراضى قابل كشت از آن كاهنان بود ، اغنام و احشام و ميزان طلا و نقرهء آنان نيز به حساب نمىآمد . در نتيجهء اين احوال ، سلطنت خدمتگزار معابد شد و توجه به خرافات بيشتر گرديد . و مقدمات انحطاط ملى مصر فراهم شد . در همين ايام مهاجمان خارجى خود را آمادهء حمله به مصر مىكردند تا ثروتهاى انباشته را به چنگ آورند . پسازآنكه مردم ليبى و حبشيان و آشوريان بر مصر لطماتى زدند ، در سال 525 ق . م . ايرانيان به رهبرى كمبوجيه از برزخ سوئز به مصر وارد شدند و استقلال اين كشور را از بين بردند و در سال 332 ق . م . اسكندر مصر را به صورت ايالتى از مقدونيه درآورد . با اينكه كشور باستانى مصر در طول تاريخ پرماجراى خود تحت تسلط مسلمين و
--> ( 49 ) . تاريخ تمدن ( كتاب اول - بخش اول ) ، پيشين ، ص 318 .